تنهایی ,میکنم ,برای اینکه

من خیلی سخت کار میکنم.حتی آخر هفته هم که همه مردم تا لنگ ظهر خوابند یا به سفر و تفریح می پردازند من پشت میز و لپ تاپم نشسته ام وحتی یکی لحظه هم از کار دست نمیکشم.وقتی هم که کار هایم تمام میشود و در اصل اوقات فراغت من است،خودم را به زور به کاری مشغول میکنم.کاری مثل کتاب خواندن،نوشتن،مرتب کردن خانه و اتاقم،برنامه ریزی برای روز های آینده یا ....

من شبها تا دیروقت بیدار میمانم و سعی میکنم یک زبان جدید باد بگیرم.نه برای اینکه بتوانم پیشرفت کنم ،فقط و فقط برای اینکه بیکار نباشم؛و به سرم نزند با یک دوست به سینما یا کافه بروم و یادم نیاید که من تنها و غریب مانده ام و هیچکس نیست...میدانی؟هیچکس نیست که بخواهد وقت بگذارد و من را در یک پیاده روی یک روز آفتابی یا تماشای فوتبال لیگ دسته دو اوگاندا همراهی کند.

نباید یادم بیاید...چون یکهو میبینی شیشه عینکم تار میشود واز پشت آن،قطره ها درشت تر به نظرمیرسند...تنهایی بزرگتر به نظرمیرسد.باید سرگرم زندگی باشیم تا همه تنهایی هایی را که با تنهایی پرکرده ایم فراموش کنیم .

نامه هایی به خود/1

منبع اصلی مطلب : ته دیگ سیب زمینی
برچسب ها : تنهایی ,میکنم ,برای اینکه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

ساموزیک : سوپرمون بالای سر تنهایی ست